ذبيح الله صفا
319
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
شعر مشهور شدهاند ، از سرودن اشعار مدحى غافل نمىنشستند زيرا اين امر وسيلهء سودمندى براى ارتزاق آنان بوده است و گاه شاعران از آن گزيرى نداشتند ؛ اما در ميان شاعران اين عهد كسانى را مىيابيم كه اگرچه مهارت آنان در قصيدهسرايى مسلّم است ، مانند سيف الدين محمّد فرغانى چنان كه در شرح حال او خواهيم ديد ، از درافتادن در « اصطبل ثناخوانى » خوددارى مىكردند و زبان قلم را از آلايش مدح بر كنار مىداشتند . بهرحال نكتهيى كه مسلما بايد بدان توجه داشت آنست كه بر اثر ضعف شعر دربارى طبعا از رواج قصيدهسرايى ، كه در دورههاى پيشين نوع طراز اول از انواع شعر فارسى بود ، كاسته شد و حتى قصيدهسرايان بزرگى هم كه درين دوره پيدا شده و با قصايد مدحى ارتزاق نمودهاند ، درين نوع از شعر تابع روش قدما بوده و مثلا همّت آنان مصروف و منحصر بود بر استقبال قصائد معروف سنائى و انورى و خاقانى و ظهير و اثير اخسيكتى و مجير و نظاير آنان ، و به همين نسبت هم سبك شعراى قصيدهگوى قرن هشتم متمايل بوده است بشيوهء قصيدهسرايان بزرگ اواخر قرن ششم و آغاز قرن هفتم هجرى كه پيش ازين دربارهء آنان سخن گفتهايم . اين پيروى از سبك شعراى مقدّم طبعا بتكرار مضامين آنان و حتى باستفادهء مستقيم از قوالب لفظى كه متقدّمين به كار مىبردند ، منجر مىشد و بدين سبب است كه هر جستجوكنندهء تيزبين هنگام مطالعه در آثار قصيدهسرايان قرن هفتم و هشتم خود را مواجه با تكرارهاى پياپى در بحور و اوزان و قوافى و مطالب و مضامين قصايد استادانى از عهد انورى ببعد مىبيند و گاه به آسانى متوجه مىشود كه در جريان اين تكرارها دستههايى از قصائد در حالت سير نزولى هستند يعنى در هر دورهيى نسبت بدورهء ما قبل بنقصانهايى بازمىخورد و شاهد سستىها و فترتهايى در فكر و كلام گويندگان زمان است . ساختن قصائد مصنوع ، قسمنامهها ، التزامات مختلف كه گاه در هر بيت از يك قصيده عدد آنها به سه و چهار مىرسد ، انتخاب رديفهاى مشكل ، و بعبارت سادهتر پيچيدن در ظواهر كلام كه طبعا راهى است براى فرار از معنى سخن ، امرى متداول و عموم است